ܓܨܓܨ .:نویین:.ܓܨܓܨ
خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم
یکی میگفت: تو مترو جاتون خالی بود. منتظر قطار بودیم... دیدیم تایتانیک اومد! +-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+- امروز سر امتحان با این سوال مواجه شدم: رود مترو به کدام دریا میریزد؟ (2 نمره) +-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+- هر کسی هم خواست با من در ارتباط باشه به من بگه تا آدرس فیس بوکم و یا ایمیلم رو بهش بدم، بای دوستای خوبم! 363 روز گذشت. از تو حركت از خدا چاله چوله و دست اندازو پيچ خطر ناك و احتمال ريزش كوه و جاده در دست تعمير است و كارگران مشغول كارند و... سقوط آزاد! مادر به پسر هفت ساله اش: پسرم بيا يكم رياضي تمرين كنيم، با جمع شروع ميكنيم. اگه دوست دخترت دو تا آبنبات و دو تا بستني بده جوابت چيه؟ پسر: عاشقتم سپيده! تنها نشته اي، چاي مينوشي و بغض ميكني. هيچ كس تو را به ياد نمي آورد! اين همه آدم روي كهكشان به اين بزرگي و تو حتي آرزوي يكي نبودي! پدر تنها قهرمان بود. بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. رستوران ها، کافی شاپ ها، ایرانسل و همراه اول هستند! +خواستم آپ قبلی رو پاک کنم ولی پشیمون شدم... دیگه اصلا برام مهم نیست! خیلی خوش حالم... راستی تا حالا تو رو در بایستی شدید موندین؟ من دقیقا الان تو رو دربایستی با یه نفرم... نمی دونم چی کار کنم! این درسا رو هم که هر چی می خونی آخر اینقده سوالای سختی میاد که... اه اه. امروز شاهد دعوای یه دختر و پسر بودم... دختره اینقده محکم پسره رو می زد آخر هم پسره سوار ماشینش شد و فرار کرد البته حق هم داشت. حوصله ی درس خوندن ندارم ولی چه کنم؟ باید بخونیم دیگه... من که رفتم فهلا بای فکر نکن من نمی تونم مثل خودت صحبت کنم... اما من انقدر برای تو احترام قاعلم که حتی به تو می گم شما! اونوقت تو... فکر کردی من کیم؟ دلم برای خودم می سوزه! امروز برای یه لحظه فکر کردم که من یه دختر ... هستم! هر چی دلت می خواد بگو هر کاریم دوست داری بکن... دیگه برام مهم نیست! توی این همه مدت تازه فهمیدم چه آدمی هستی! راستی تو کی هستی؟ از من چی می خوای؟ در موردت فکرای دیگه می کردم. اصلا فکر نمی کردم همچین آدمی باشی! با اون حرفی که زدی دنیام رو زیر و رو کردی... از دیروز تا الان فقط فکرم پیش حرفاییه که زدی! بسه... بسه... قبلا ساکت بودم و می زاشتم هر چی دلت می خواست بهم بگی اما الان دارم بهت می گم یا خفه می شی یا خودم خفت می کنم! کاش یه ذره حق رو به من می دادی! کاش این نوشته رو می خوندی! کاش... ادامه مطلب رمز داره دوستان... هر کی رمز خواست بگه تا بهش بدم. فقط یه چیزی: وقتی ادامه مطلب رو خوندین لطفا بی جنبه بازی در نیارین... یه ذره منطقی فکر کنین! . . . +اون موقع که گفتی من بهترشو پیدا کردم یاد روزایی افتادم که به صد تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم! فردا روز بزرگیه... روزی که منتظرش بودی! فردا شمرده میشی جوجه ! :) +به سلامتیه اونایی که شب یلداشون رو ۱ دقیقه بیش تر از شبای دیگه تنها بودن! سلامتیه همه مامانایی که وقتی صداشون می کنیم می گن: جانم! و هر وقت صدامون می کنن می گیم: چیه؟ هان...؟ صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ منبع: دختر و پسر نیم ساعت بعد قناری تو قفس مرد… فک و فامیله ما داریم؟ مامان بزرگه آدم فروشه داریم... فک و فامیله ما داریم؟ یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش... رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم و پنج تا پسر! تو این سن و سال من پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم... تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد... فک و فامیله ما داریم؟ فعلا آپ نمی کنم... اما بر می گردم! راستی هر کی لوگوی متحرک یا ثابت خواست بگه تا من براش بسازم...فقط برای دوستانی لوگو می سازم که تو لینکامن! و اینم آپ امروز: زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه به همین دلیل گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند! +وقتی فک می کنم می فهمم که تو چه دنیای کثیفی زندگی می کنیم... این داستان رو توی یه وبلاگ خوندم به نظر من که خیلی قشنگ بود: چند روز پیش سر کلاس دینیمون بحث از مرگ و روح و اینطور چیزا افتاده بود! یکی از بچه ها بلند شد و با صدایی آرام گفت: خانوم مرگ ترس داره؟ همه ی بچه ها زدن زیر خنده...دانش آموز که خجالت کشیده بود سرش رو انداخت پایین و بر سر جایش نشست. معلم بلند شد و بچه هایی را که به اون دختر طعنه می زدند را ساکت کرد! سپس به طرف اون دختر رفت و دستش را روی شانه ی او گذاشت و گفت: سوال قشنگی پرسیدی دخترم! معلم به طرف تخته رفت و در آنجا ایستاد و گفت: ما انسان ها وقتی به دنیا میام گریه می کنیم...کسی می دونه علتش چیه؟ هیچ کس جواب نداد...سپس معلم ادامه داد: ما انسان ها وقتی به دنیا میام گریه می کنیم چون فکر می کنیم به دنیای بدی پا گذاشته ایم. بلکه این دنیا از شکم مادر قشنگ تر و بهتره! همچنین وقتی بزرگ تر می شیم از مرگ می ترسیم چون فکر می کنیم اون دنیا ، دنیای بدی است اما در واقع اینطور نیست اون دنیا دنیای زیبایی است... زیباتر از شکم مادر و این دنیایی که درونش زندگی می کنیم! +معلم خوبی بود...ازش خوشم اومد! خلاصه... براتون گذاشتمش! حالا یه زحمتی بکشید برید ادامه مطلب... شاید تکراری باشن اما خیلی جالبن! راستی اگه دوست دارید بدونید وقتی به دنیا اومدید ماه چه شکلی بوده اینجا کلیک کنید. خوفید؟ چه قدر هوا سرده! چیکار می کنید با درسا؟ یه داستان تو یه وبلاگ دیگه خوندم خواستم برای شما هم بزارمش تا بخونید اما اجازه کپی کردن نمی داد منم مجبور شدم براتون بنویسمش. تقریبا رسیده بودم به آخر داستان که یهو کامپیوتر قاط زد ، خلاصه...تمام زحمت هایی که کشیدم بر باد رفت! اعصابم خیلی خورد شد! دیگه حوصله ی نوشتنش رو ندارم اما شاید بعدا نوشتم... اه...اه...اه... تا هفته ی دیگه آپ نمی کنم. راستی آپ قبلی به خیلیا خبرم دادم که آپم اما بعضیا نیومدن! از دستشون خیلی ناراحتم...وقتی که برگشتم از تو لینکام حذفشون می کنم! و در ضمن از اونایی که اومدن خیلی خیلی ممنونم! بوس هی روزگار... خوب دیگه فعلا بای چرا اینقد کم بهم سر می زنید. نکنه گوش شیطون کر منو یادتون رفته! راستی چرا بعضیا اصلا بهم سر نمی زنن؟ نامردا...(آیکون قهر تا روز قیامت) توی ادامه مطلب یه خاطره از خودم گذاشتم اما رمز داره. فقط رمزشو به کسایی می دم که تو لینکامن. البته مطلب خاصی نیست اما به دلایل شخصی اونو تو ادامه مطلب گذاشتم. شما دیگه به بزرگی خودتون ببخشید. خوب دیگه سرتون رو درد آوردم راستی نظر نشه فراموش!!!! یکی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد جنازه همسایه شون رو که مرده ببره... ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبید؟ پنجشنبه ، جمعه و شنبه نبودم و ممنون از دوستانی که قدم رنجه فرمودند و یه سر زدن گفتم بیام یه آپی کنم ، با اینکه آپ کوچولویی ولی خیلی باحاله! حالا اگه می خوای آپ ببینی بپر ادامه مطلب 
| |
![]()
| |
|
بعضي ها دلشون شكست و خيلي ها دل شكوندن.
خيلي ها عاشق شدن و خيلي ها تنها...
خيلي ها از بينمون رفتن و بعضي ها به ما پيوستند.
حالا فقط دو روز مونده...
دو روز مونده به پايان اين خاطرات و آغاز خاطرات جديد!
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي، بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو، بوي ياس جانماز ترمه ي مادربزرگ.
با اينا زمستونو سر ميكنيم... با اينا خستگيمو در ميكنيم....
(عيدتون مبارك!)
| |

(مثل اين كه عكس باز نميشه، هر كسي خواست ايميلش رو بزاره تا من براش عكسو بفرستم.)
| |
| |
![]()
| |

خدايي همينجوريه، مگه نه؟ البته به دور از شوخي غذاهايي كه درست ميكنه خيلي خوش مزس!
| |

| |
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که:
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...
| |


![]()

| |
ادامـــه مطلبـ♥ــ
| |

|

| |
![[تصویر: tfjfxbzt6ibu7skp27ny.gif]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/tfjfxbzt6ibu7skp27ny.gif)
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! گوشی رو بده به مامانی...
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا و در
...
سکوت
...
ـ عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
چند دقیقه بعد:
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!
| |
یه روز یکی گفت: وای این قناری تو چه خوشگل میخونه، چه خوش رنگه…
رفته بودیم خونه مامان بزرگم ساعت 1 نصفه شب بود واحد بغلیشون در آهنیشون رو قفل کرده بود یه دفعه دیدیم مامان بزرگم دستشو گذاشته رو زنگشون ولم نمی کنه! بهش میگیم مادر چی کار داری می کنی؟ می خنده میگه کسی خونه نیست که. یه دفعه دیدیم در باز شد یه مرد بنده خدا با لباس خواب اومد بیرون. مامان بزرگم با یه قیافه مظلوم به ما نگاه کرد و به یارو گفت: ببخشید تو رو خدا بچه ان دیگه...
بابابزرگم پارسال سکته کرد... بیمارستان بودیم یه خانوم پرستار جوون و خوشگل اومد فشارشو بگیره آستینشو زد بالا بازوشو گرفت تو دستش بابا بزرگم به من چشمک می زنه.
چه بابا بزرگه هیزی داریم... فک و فامیله ما داریم؟
بابام هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...
با ماشین تصادف کردم... منو با دستو پای شکسته آوردن دم خونه. بابام میاد داد میزنه ماشینو داغون کردی...بابای با احساس داریم... فک و فامیله ما داریم؟
داییم زنگ زده میگه یه کار خوب برات پیدا کردم اونوقت خودش هنوز بیکاره...فک و فامیله ما داریم؟
به بچه دخترعمه ام می گم با اداره جمله بساز می گه: ا…داره بارون می یاد!!!!!! فک و فامیله ما داریم؟
یه روز تو عروسی یکی از فک و فامیلا داشتیم قر میدادیم باباش زد تو برجکمون که زیاد پرسه نزن داماد شاکی میشه!!! اه...فک و فامیله ما داریم؟
خدا نکنه این فک و فامیل مچ آدمو با یه درو دافی بگیرن. انقدر سریع چهل کلاغش میکنن که مجبور میشی بری آزمایش ایدز بدی...فک و فامیله ما داریم؟
| |
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی خوب شد مرد...راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما...!
| |
| |
ادامـــه مطلبـ♥ــ
| |
ادامـــه مطلبـ♥ــ
| |
| |

![]()
![]()
![]()


| |
![]()
ادامـــه مطلبـ♥ــ
| |
| |
| |
می گه ،اااالو اااوورجانس، این ههههمسایمون ممممرده یه آمبولانس بفرستین.
طرف می پرسه: آدرستون؟
یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد می گه ظظظظظ...
طرف می گه ظفر منظورته؟
می گه ننننننننه، طرف فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.
دو هفته بعد همین اتفاق می افته. باز هم طرف می گه آدرستون، باز زبون یارو بند میاد می گه ظظظظظ...
طرف می پرسه ظفر؟ می گه نننننه...، باز مامور اورژانس فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.
سه ماه می گذره، باز طرف زنگ می زنه می گه اااااووووورژانس،این هههمسایه مون ممممرده محلللمون بو گگگرفته یه آمبولانس بببفرستین.
طرف می گه آدرستون؟
باز زبونه یارو بند میاد می گه ظظظظظ...، از اونور می گن آقا منظورت ظفره؟
طرف می گه: آآآآآره! ک ک کشوندم آوردمش ظفر فقط تتترو خدا ببببیا بببرش! ![]()
| |


ادامـــه مطلبـ♥ــ
| |
| |









